چطور با کم شدن انتظار، اضطراب ما کم می شود؟

منتشرشده توسط mahsa mahsa در تاریخ

یک نکته مهم به منظور چاره اندیشی برای اضطراب این است که نباید از هم نوعان خود متوقع باشیم. اگر ما به‌گونه‌ای زندگی کنیم که از کسی انتظار و توقعی نداشته باشیم آن هنگام اگر از جانب دیگران سودی به من برسد خشنود می‌شوم و اگر سودی نرسد ناخشنود نمی‌شوم زیرا از ابتدا نیز توقعی مطرح نبود و اتفاق خلاف واقع رخ نداده است. مثلاً من به دانشجویان در ایران تذکر می‌دهم که از دانشگاه‌های ایران توقع آموزش و پرورش و پژوهش را نداشته باشند و تنها توقع آن‌ها دریافت مدرک باشد که به سهولت اتفاق می‌افتد؛ اکنون‌که توقع از دانشگاه‌ها به صفر رسیده است اگر یک استاد برای دانشجویان، آموزش را به همراه داشت اتفاق خوشایندی است و سبب خشنودی می‌شود؛ اما اگر استاد چنین نکرد دانشجویان ناخشنود نیستند؛ زیرا از ابتدا فتیله توقع از استاد را پایین کشیده بودند و توقع آموزش نداشتند.

انتظار

پنج دسته هستند که انسان در ارتباط با آن‌ها نباید از آن‌ها متوقع باشد و از آن‌ها انتظاری داشته باشد. خویشاوندان که شامل پدر و مادر و خواهر و برادر و … می‌شود؛ حتی پدر و مادر هم در این دسته‌بندی جای دارند و از آن‌ها هم نباید متوقع بود، دوستان، همکاران، کسی که با او رابطه عاشقانه داریم و دسته آخر افرادی که به‌صورت تصادفی با آن‌ها برخورد و ارتباط داریم.

ما همواره باید با خود بورزیم که هیچ توقعی از دیگران نداشته باشیم؛ درواقع به زبان حال (زبان درون) به آن‌ها بگوییم که من هر آنچه نسبت به شما وظیفه‌دارم انجام می‌دهم؛ اما در مقابل از تو توقع و انتظاری ندارم. انتظار نداشتن از دیگران اضطراب ما را کم می‌کند؛ زیرا وقتی از دیگران متوقع هستیم باری بر دوش آن‌ها نهاده‌ایم که نمی‌دانیم آن را به دوش می‌کشند یا نه و اضطراب و نگرانی آن را داریم؛ اما وقتی از دیگران انتظاری نداشته باشیم باری بر دوش آن‌ها ننهاده‌ایم که در صورت انجام ندادن ناخشنود شویم و به اضطراب دچار شویم. بنابراین متوقع نبودن از دیگران کاهش اضطراب را به همراه دارد.

⭕ به میزانی که ما دیگران را مختار و آزاد تلقی می‌کنیم از آن‌ها می‌رنجیم و دچار اضطراب می‌شویم.

برای این‌که اضطراب ما کاهش پیدا کند نباید دیگران را بسیار مختار تلقی کنیم. برای پرداختن به این راه‌حل به بیان نکته‌ای می‌پردازم که در حکم مقدمه آن است. آن نکته این است که ما همواره در قضاوت‌ها و مواجهه خود با دیگران، آن‌ها را مختارتر و آزادتر از آن چه هستند تصور می‌کنیم و در مواجهه با خود، خودمان را تنگ‌دست‌تر و در تنگنا تصور می‌کنیم.

مثلاً وقتی کارمند یک بانک با ما بدرفتاری می‌کند قضاوت ما درباره او این است که علی‌رغم شرایط مناسب و مساعدی که دارد با ما برخورد بد کرده است و می‌رنجیم؛ اما کارمند بانک در توجیه رفتار خود با ما، به مشکلات و سختی‌هایی که ما از آن آگاه نیستیم اشاره می‌کند و برخورد خود را ناشی از آن شرایط سخت می‌داند و درواقع قصد دارد بیان کند که برخلاف آن چه شما گمان می‌کنید من نیز در تنگنا و قیدوبندهایی هستم که سبب آن برخورد بد من شده است؛ درحالی‌که شما گمان کرده‌اید من کاملاً آزاد و مختار هستم و در چنین بستری با شما برخورد بد داشته‌ام.

با عبور از این مقدمه به راه‌حل می‌پردازم که به میزانی که ما دیگران را مختار و آزاد تلقی می‌کنیم از آن‌ها می‌رنجیم و دچار اضطراب می‌شویم. درواقع ما در داوری‌های خود در باب دیگران آن‌ها را آزاد تلقی می‌کنیم؛ لذا در مواجهه با رفتارهای بد آن‌ها، عذرهای آن‌ها را نمی‌پذیریم؛ اما در باب خودمان این‌گونه قضاوت نمی‌کنیم و خودمان را در تنگنا می‌بینیم و برای رفتارهای بد خود، عذرتراشی می‌کنیم و انتظار پذیرش آن را داریم؛

درحالی که وقتی خودم را تنگ‌دست و در قیدوبند فهم می‌کنم باید این فهم را در مورد دیگران هم تعمیم بدم و نباید گمان کنم من متفاوت با بقیه هستم و من دچار جبرهای بیرونی و محیطی هستم؛ اما دیگران چنین جبرهایی ندارند و تمام رفتارهای آن‌ها ناشی از آزادی و اختیار کامل است. فهم این نکته باعث می شود که دیگران را بیشتر درک کنم و از رفتارهای آن‌ها دچار رنجش واضطراب نشوم.
استاد مصطفی ملکیان

دسته‌ها: روانشناسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *